مرتضى راوندى
446
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مهماامكن « 1 » ، رفع خرافات و طامات از خود نمودم . . . بعد از آنكه ده سال متوالى در روى مبدأ و معاد اشياء تكوينيّه و بواعث تشريعيّهء آنها فكر كردم و اقوال پيشينيان و گروه بازپسين را در اين خصوص مطالعه نمودم و ميان اقوال مختلفه با دلايل عقل پيشبين محاكمه كردم ، اين اثر را نوشتم و آن « از حاقّ طبيعت اشياء برخاسته است . » راه كشف حقيقت نظر نويسنده ، جز بيان حقيقت نيست ، همهجا معتقد به روش انتقادى است . معتزله را تمجيد مىكند زيرا كه « گفتهاند . . . اول كارى كه براى هر نفس واجب است اين است كه در هر ديانت و مذهب بوده فورا در صحت و درستى آن شك كند و دليل و برهان قاطع طلب نمايد و به هرجا كه به برهان منتهى و مودّى شد ، به آنجا گرايد . » . . . بنيان انديشههاى فلسفى ميرزا آقا خان بر اصالت عقل و اصالت تجربه بنا شده است و در كارگاه هستى و تمام امور جهان ، رابطه علت و معلول را مىشناسد ، مىگويد : « مقّوم و ميزان آدمى عقل است ، و عقل ، حاكم هر چيزى است . » در جاى ديگر مىنويسد : « در دايرهء امكان هيچ اشرف و اعلى از عقل نيست و چيزى جز عقل ، حجّت نمىتواند باشد ، زيرا كه هر حجت ، به عقل فهميده مىشود . » . . . به معقولات ، از طريق محسوسات پى مىبريم و در اينباره چنين مىآورد : در ذهن ، آدمى معانى جزئيه را درك مىكند و از طبقهبندى آن مدركات حسّى « صور كليّه » مىسازد ، يعنى آنچه در ماده ظاهر نشده ذهن درمىيابد . همهء اختراعات و كشفيّات علوم طبيعى ، زاده همان تجربههاى جزئى و ادراك كلى است و از اينرو در وجود ارتباط مستقيم ، ميان مدرك حسّى و عقلى ترديد نمىتوان كرد . . . » « 2 » توجه به علوم اجتماعى در زمينهء مسائل اجتماعى نيز ، آراء ميرزا آقا خان نسبت به عصرى كه مىزيست بسيار جالب و مترقى است . بهنظر او انسان همواره در تلاش درك حقايق است و « بالاخره جوهر ترقىپذير ، انسان است كه او را قابل كمالات لايتناهى نموده است . » به نظر ميرزا آقا خان « عدم مساوات » كه امروز در ميان اجتماعات بشرى ديده مىشود يك پديدهء غيرطبيعى است . انسانهاى ابتدايى كه زندگى طبيعى داشتند ، همه با هم در شرايط زندگى ، مساوى بودند . بنابراين فقر و توانگرى ، از عوارض اجتماع مدنى و امرى عرضى و غيرطبيعى است . به نظر او پارهيى
--> ( 1 ) . حتى الامكان ( 2 ) . انديشهها . . . ، ص 69 به بعد .